Showing posts with label داستان. Show all posts
Showing posts with label داستان. Show all posts

Saturday, 14 March 2015

رویای بودن تو

...نمی‌دانم از کجا شروع کنم؛ مدت زیادی است که قلم به دست نگرفته‌ام، تمام وجودم می‌لرزد، مانند کودکی می‌مانم که برای اولین بار از آغوش پدر و مادرش رها می‌شود تا چند قدمی بر روی زمین با پاهای کوچکش راه رود ... کودکی که برای اولین بار می‌خواهد طعم امتحان را به تنهایی بچشد ....

   هوا بارانی‌ست و من هم‌چون همیشه در کنار پنجره نشسته و به آسمان خیره شده‌ام....به تو می‌اندیشم... انگار دارم قطرات باران را که با نرمی خاص خود بر صورت آدمی می‌نشیند، احساس می‌کنم....اما این احساس طولانی نیست؛ چون می‌خواهم با تمام وجود برایت بنویسم...می‌خواهم چشمانم را ببندم و به تو بیندیشم و تو را در کنار خود احساس کنم...می‌دانم بی‌شک احساس خوبی است.

Tuesday, 1 July 2014

تو نیکی کن و در دجله انداز ....

روزی روزگاری پسرك فقیری زندگی می كرد كه برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می‌كرد.از این خانه به آن خانه می‌رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد كه تنها یك سكه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود كه شدیداً احساس گرسنگی می‌كرد. تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا كند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد. دختر جوان و زیبائی در را باز كرد. پسرك با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا، فقط یك لیوان آب درخواست كرد. دختر كه متوجه گرسنگی شدید پسرك شده بود بجای آب برایش یك لیوان بزرگ شیر آورد. پسر با طمانینه و آهستگی شیر را سر كشید و گفت : چقدر باید به شما بپردازم؟. دختر پاسخ داد: چیزی نباید بپردازی. مادر به ما آموخته كه نیكی ما به ازایی ندارد*. پسرك گفت: پس من از صمیم قلب از شما سپاسگزاری می‌كنم.

سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد. پزشكان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز، متخصصین نسبت به درمان او اقدام كنند.

دكتر هوارد كلی، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگامی‌كه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید. بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حركت كرد. لباس پزشكی اش را بر تن كرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد. در اولین نگاه اورا شناخت.

SIX rules to success

   And, of course, people ask me all the time, they say to me, (what is the secret to success?) 1-   TRUST YOURSELF But...